تبليغاتX
شب های بی کسی

قالب پرشین بلاگ


شب های بی کسی



 
بشر قرن بیست و یکم، امروزه از نظر صنعت و تکنولوژی پیشرفتهای خارق العاده ای نموده است. اما آیا هیچ یک از دستاوردهای دانش بشر توانسته تا جایگزین رابطه او با عالم بالا گردد؟ آیا شاهراه زمین و ملکوت امروزه نیز به روی بشر گشوده است یا آنکه مدتها است که رابطه زمین و آسمان قطع گردیده است؟ این پرسشی است که در میدان نظر، خداپرستان پاسخهای متفاوتی برای آن دارند. اگر شما هم به دنبال پاسخی برای آن هستید، پس با ما همراه باشید.
از نظر یهودیان با مرگ موسی(ع) و پس از خاتمه یافتن سلسله انبیاء بنی اسرائیل، ارتباط بشر با عالم بالا قطع گردید. لذا از نظر آنان بعد از فوت موسی (ع) و پیامبران بزرگ بنی اسرائیل، دیگر وحیی نیست و در جامعه فردی وجود ندارد که نماینده خدا بر روی زمین باشد.
در مقابل مسیحیان گفته اند که این فیض تا زمان حضرت مسیح(ع) باقی است. آنان می گویند ارتباط بشر با ملکوت پس از موسی (ع) و جانشینان او نیز همچنان از نظر وحی باقی بوده است، اما با به دار آویخته شدن مسیح و پایان یافتن رسولان مسیحیت، این رابطه قطع شد.
در کنار این، مسلمانان بر این عقیده اند که این فیض، ...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1389/05/13 ] [ 12:50 ] [ تنها ]


جمعه 15/8/88
امروز قرار بود صبح برای نماز جماعت به حرم برویم ولی من و مهناز از خستگی نتوانستیم بریم حرم ، ساعت 5:32 از خواب بیدار شدم و طلوع آفتاب 5:50 دقیقه بود پس از وضو گرفتن زمانی که میخواستم نماز بخوانم قبله را نمی دانستم ، مهناز بامحاسبات فهمید در مسجد به چه سمتی نماز می خواندیم و من نمازم را خواندم.
ما پس از نماز به حرم رفتیم و دعای ندبه خواندیم و چه صفایی داشت من و مهناز با چند تا از بچه های اتاق دیگر به حرم رفتیم.بعد از دعای ندبه به هتل رفتیم و صبحانه خوردیم.پس از صبحانه به بازار بین المللی رفتیم و خرید کردیم.سپس به هتل بازگشتیم و پس از خواندن نماز و خوردن نهار برای زیارت به امامزاده اباصلت و خواجه مراد رفتیم.
ما پس از برگشت از هم اتاقی هایمان جدا شدیم چون ما با عابر بانک کار داشتیم وآن ها می خواستند برای نماز جماعت مغرب به حرم بروند.
ما پس از انجام کار مان به مسجد نزدیک هتل رفتیم که دیدیم دوستان هم اتاقی هم در مسجد هستند و ما خیلی خوشحال شدیم که آنها را دیدیم.ما پس از خواندن نماز جماعت در مسجد چای خوردیم غیبت کردیم و کلی خندیدیم. خانم ها در مسجد به ما التماس دعا گفتند و با مهربانی از ما پذیرایی کردند.
ما پس از خوردن چای به یاد سوتی های دیشبمان افتادیم چون از فزط خستگی هممون در حرم سوتی دادیم.مثلا لیلا بدون اینکه کفشش را بر دارد به حیاط حرم رفت و از سردی زمین متوجه شد که کفش ندارد .عاطفه  به چراغ های ریسمان که قرمز بودند نگاه کرد و گفت : بچه ها چه انارهای خوشگلی و............


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1388/11/05 ] [ 15:13 ] [ تنها ]

امروز صبح قرار بود زمانی که به قدمگاه رسیدیم صبحانه بخوریم و دوباره به سمت مشهد راه بیفتیم.نان وپنیر و چای خوردیم و پس از زیارت قدمگاه به طرف شهد راه افتادیم و در ساعت 10:30  به مشهد رسیدیم و به هتل رفتیم .
نام هتلمان ... بود .تا اتاقمان را خالی کنند وشستشو بدهند کلی معطل شدیم خلاصه تا قبل از اذان به حرم رفتیم در حالی که ساک هایمان در ماشین بود.
ما با هم اتاقی های جدیدمان به حرم رفتیم ام چون شماره تلفن هایمان را به یکدیگر نداده بودیم و از دوستانمان جدا شدیم .مهناز به نماز جماعت رسید ولی من نرسیدم و نمازم را به صورت فرادا خواندم
سپس زیارت کردیم و به هتل برگشتیم نهار خوردیم . سپس به اتاقمان رفتیم ما با لیلا و مهناز شماره1 و هانیه و عاطفه و مادرش هم اتاق شدیم که همه آنها خوب بودند وبه ما در کنارشان خوش گذشت سپس تصمم گرفتیم نماز جماعتمان را در مسجد محل بخوانیم وسپس بعد از خوردن شام برای خواندن دعای کمیل به حرم برویم .ما شام لوبیا پلو خوردیم وبه حر رفتیم اما متوجه شدیم که دعای کمیل تمام شده بود به همین علت ما خودمان دسته جمعی دعا را خواندی که خیلی به ما خوش گذشت و در آنجا یکی از خادمین حرم هرگاه از کنارمان رد می شد التماس دعا می گفت.راستی من و مهناز و مهناز نماز جماعت را در میجد محل خواندیم و حداقل آن را ازدست ندادیم.من و مهناز دولیوان چای از مسجد گرفتی و با نذری که در مسجد پخش می کردند به هتل زفتیم و همگی خوردیم و خوابیدیم تا فردا برای خواندن دعای ندبه به حرم برویم.   
.راستی دوستان عزیز اگه باقی خاطرات دیر شد ببخشید چون وقت امتحاناته (میان ترم) خیلی نمی تونم بیام تو نت

 

[ سه شنبه 1388/09/03 ] [ 21:19 ] [ تنها ]
سلام دوباره به دوستای خوبم.ن خاطرات رو از روی دفترم می نویسم  و روز اول با هیچ کدامتون آشنا نشده بودم که خاطرشو بنویسم.با این حال خوشحالم که زود رفتید خوندین.راستی اگه نظر ندین دیگه از خاطره خبری نیست ها 
[ سه شنبه 1388/09/03 ] [ 20:22 ] [ تنها ]
 

با سلام خدمت دوستان بسیار خوبم هانیه و لیلا و مهناز و عاطفه امیدوارم از این خاطرات خوشی که با هم داشتیم خوشتون بیاد.

امروز 13 آبان چهار شنبه است و ما در ساعت 4:30 دقیقه بعد از ظهر بعد از کلاس نقشه کشی من به سمت مشهد راه افتادیم اتوبوسمان مملو از دختر بود و من و مهناز به سختی جا پیدا کردیم.
این اولین سفر ما به یک مکان دور بود.نبود خانواده ام در کنارم حس غریب و ناراحتی عجیبی در من ایجاد کرده همچنین هنوز هیچ کداممان باور نداریم به مشهد آمده ایم .
شام با خودمان بود ومن ساندویج کتلت درست کردم.ما شام خوردیم و خوابیدیم تا فردا صبح به مشهد برسیم.
راستی از قلم نیفته که موقع حرکت معطل یکی از بچه ها شدیم که در روزهای بعد یکی از دوستانمان شد.(هانیه)
بچه ها اگه خاطرات روزهای بعد رو می خواید باید نظر بدین .

[ دوشنبه 1388/09/02 ] [ 23:0 ] [ تنها ]
آخر یک روز می رسد که پرستوی مهاجر پر می گشاید و از قفس دل آزاد می شود ولی تو چرا ای آخرین برگ مانده بر درخت زندگی ام ، تو چرا؟
مگرمن چه خطایی کرده ام که باید طعم دردناک تازیانه جدایی را در سیاه چال غصه بچشم.
 مگر من گناهی داشتم ؟
 اگر جان از بدنم رها شود کلمه دوستت دارم را به پای کبوترعاشق پیوند می زنم تا شاید همه بگویند دوستت دارم تا شاید مرهم زخم های کهنه ام از میان واژه های این جمله هویدا گردد.

[ پنجشنبه 1388/07/02 ] [ 11:13 ] [ تنها ]
هنگامی که دریای چشمانت را به تصویر می کشیدم از ساحل آرامت بی خبر بودم و امروز در ساحل آرامت قدم نهاده ام وبه آینده می اندیشم . آینده ای که نتیجه عشق لیلی و مجنون است. آینده ای که حاصل محبت و مهربانی است .آینده ای که چکیده ای از وفا داری ست.
آری ، آینده ای که خورشید محبت از پشت کوههای عاشقی در مشرق سرزمین وفاداری بیرون می آید و سرزمین وفاداری را در زیر انوار گرم خود زیبا می کند. ومن با قلم وفا شعر با تو بودن را می نویسم و بر صفحه زندگی جاویدان با تو باقی می مانم و با تو زندگی می کنم و سرنوشت آرام بر صفحه های دفتر زندگی ام اثر می گذارد و آن را آر ام ورق می زند.ومن و تو بی صدا بر بال اندیشه سوار می شویم و غرق در ر ویاهایمان  به کهکشان ها سفر می کنیم. مهربانم همیشه آرام باش تا دریای چشمانت همیشه پر ستاره باقی بماند و با من همچنان باقی بمان که دوستت دارم.


[ چهارشنبه 1388/07/01 ] [ 7:34 ] [ تنها ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ومن تنهای تنها در این زمین خاکی به زندگی ام ادامه می دهم به امید آن روز که تنهایی ام به
پايان رسد.


به امید
آن کسی که عشقش به من نا تمام است و همواره به یاد من ، همواره منتظرم می ماند او که قدرت مطلق است و همواره در تنهایی ام او را می یابم و وجودش را حس می کنم و چه زیباست تنهایی...با وجود او تنها بودن... و تنها ماندن
امکانات وب


قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

download

چت

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا